عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
مقدمه 36
عوارف المعارف ( فارسى )
انّ اطيب ما يأكل الرّجل من كسب يده ، حلالترين طعامى كه مرد خورد آن باشد كه به كدّ يمين و عرق جبين به دست آورد . ( ص 77 ) گاهى به تفصيل پرداخته است : فالنّجاء فالنّجاء : بشتابيد و مخرج اين كار طلب كنيد كه شما طاقت مقاومت و محاربت ايشان نداريد . ( ص 5 و 6 ) گاهى ، در ساختن جمله و عبارت ، تركيبات پيچيده به كار مىبرد : و هر آنگاه كه مصلحت در تأهل بينند بىدواعى هواى نفس و بواعث رعونت طبيعى مباشر آن شوند . ( ص 85 ) جايى كه آزاد از قيد ترجمه سخن مىراند ، به صنايع ادبى مىگرايد : واصلانى كه طيّاران هواى قدس و سيّاران بيداى انس باشند ، مطالع جمال الهى توانند شد و به كمال حق تعالى را جمالى هست كه به حواس ادراك آن نتوان كرد ( ص 94 ) نيز : از مقعّر درياى خاطر برمىدارد و بر جيد وجود مريد مىافشاند . ( ص 164 ) آنجا كه سخن از سير و سلوك صوفيانه و اعمال و عبادات زاهدانه است ، چون خود صوفى و شاعر است ، نوشتهء وى از دل بر مىخيزد و رنگ و جلايى جالب پيدا مىكند : و ببايد دانست كه امداد اشواق و آثار اذواق ، در سينهء سالك ، به واسطهء گرسنگى و تشنگى پيدا شود . پرتو حالات و مخايل كمالات بر صفحات احوال سالك به سبب جوع و ترك هجوع ظاهر و زاهر شود . گوئيا گرسنگى كاروانى است از مصر عنايت احديّت ، پيراهن يوسف وصل دربار دارد . چون سالك سوخته بوى وصل جانان از در و ديوار زمان مىشنود ، فرياد برمىآورد . ( ص 138 ) نيز :